



بهت نمی گم هرچی که می خوای بهت می دم،چون همه چیزم تویی
نمی خوام خوابتو ببینم، چون توخوش ترازخوابی
اگه یه روزچشمات پرِاشک شد ودنبال یه شونه گشتی که گریه کنی،صِدام کن بهت قول نمی دم که ساکتت
کنم ،اما منم پا به پات گریه می کنم
اگر دنبال مجسمه سکوت می گشتی صِدام کن، قول می دم سکوت کنم اگه دنبال خرابه می گشتی تا نفرتتو
توش خالی کنی ، صِدام کن چون قلبم تنهاست
اگه یه روزخواستی بری قول نمیدم جلوتو بگیرم اما باهات میدوم
اگه یه روز خواستی بمیری قول نمی دم جلوتو بگیرم اما اینو بدون من قبل از تو میمیرم
تا
ابد
به رویایی خواهم آویخت که دیشب در خواب دیده ام
تولید کن خود را!
هر شب
در بستر ذهنم؛
که حقیقت بسیــــــــــــــــــــــــــــــــــــار لرزان تر از توست،
ای رویای زیبای لرزان خواب دیشب من

خسته ام از بغض کهنه ی عشق
سنگینه تحملش تو صدام
خوبه که به یاد تو قانعم
می تونم بگذرم از شکوه هام
باورش سخته برام ولی من
می رم و چیزی ازت نمی خوام
اما بدون هر جا برم بعد تو
بغض عشق می مونه از تو برام
بغض من وا نمی شه تو صدام
خدایا یه دریا گریه می خوام
نفهمید اون که باید می دونست
بیشتر از جون هنوز عزیزه برام
با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودی
عاشقت از تو دلگیر نمی شه
بغض عشق مونده هنوز تو صدام
هنوزم هیچی ازت نمی خوام
عاشقت بودم و از عاشقی
جز غمت هیچی نمونده برام
اما من هنوز به پات مونده ام
یه لحظه بی درد نیاسوده ام
از جدایی خیلی اگه گذشته
اما هنوز به عشقت آلوده ام
با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودی
عاشقت از تو دلگیر نمی شه
با جدایی هیچی تموم نمی شه
عاشق از عاشقی سیر نمی شه
بگو تو اگه عاشق نبودیعاشقت از تو دلگیر نمی شــــــــــــــــــــــــــــه 

نزدیک می شوی به من
فرسنگها درمن فرو می روی
در من خانه می کنی
در من حضور می یابی
لحظه به لحظه هرجا و هر کجا
توی انگشتهایم جاری می شوی
سطرسطرخاطراتم را می نگاری
روی لبم می نشینی
خنده می شوی، حرف می شوی
دلم که می گیر د ازچشمهایم می باری
کیستی؟ کیستی تو ؟
کیستی تو که این همه
در من می تابی
بی آنکه کاسته شوی
بی آنکه غروب کرده باشی
کیستی؟ کیستی تو که این همه
سزاوار حرفهای عاشقانه ای
کیستی تو که دیدنت زندگی
رفتنت مرگ است
در من بمان
از هنوز تا همیشه


.. قلب ..
پسر به دختر گفت اگه يه روزي به قلب احتياج داشته باشي اولين نفري هستم
که ميام تا قلبمو با تمام وجودم تقديمت کنم.دختر لبخندي زد و گفت ممنونم
تا اينکه يک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نياز فوري به قلب داشت..از
پسر خبري نبود..دختر با خودش ميگفت :ميدوني که من هيچوقت نميذاشتم تو
قلبتو به من بدي و به خاطر من خودتو فدا کني..ولي اين بود اون حرفات..حتي
براي ديدنم هم نيومدي...شايد من ديگه هيچوقت زنده نباشم.. آرام گريست و
ديگر چيزي نفهميد...
چشمانش را باز کرد..دکتر بالاي سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقي افتاده؟دکتر
گفت نگران نباشيد پيوند قلبتون با موفقيت انجام شده.شما بايد استراحت
کنيد..درضمن اين نامه براي شماست..!
دختر نامه رو برداشت.اثري از اسم روي پاکت ديده نميشد. بازش کرد و درون آن
چنين نوشته شده بود:
سلام عزيزم.الان که اين نامه رو ميخوني من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت
نباش که بهت سر نزدم چون ميدونستم اگه بيام هرگز نميذاري که قلبمو بهت
بدم..پس نيومدم تا بتونم اين کارو انجام بدم..اميدوارم عملت موفقيت آميز باشه.
(عاشقتم تا بينهايت)
دختر نميتوانست باور کند..اون اين کارو کرده بود..اون قلبشو به دختر داده بود..
آرام اسم پسر را صدا کرد و قطره هاي اشک روي صورتش جاري شد..و به
خودش گفت چرا هيچوقت حرفاشو باور نکردم..
|
منصب منصور |
|
منصب منصور زآن می کـه کنـــــد غم زدلم دور بـــــــده
از جـام لبت بـه جـــان مخمـور بــــــــده کــامی بـــدل عـــــاشق مشهــور بــــــده ای قـرص قمـرسلسله را شـور بـــــــده
زآن گـرد به من هـــدیه ی کافـوربـــــــده
مــا را زلبـت در شب دیجــور بـــــــده رطلی به من غمــزده ،ای حــور بــــــده یـارب تـوبـه مــــن منصــب منصوربـــــده زآن لعـــل لبت کـام بـه رنجـــور بــــــــده
|





عاشق
عاشق تر
نبود در تار و پودش ديدي گفت عاشقه عاشق
@@@@@@@@ نبودش @@@@@@@@@@
امشب همه جا حرف از آسمون و مهتابه ، تموم خونه ديدار اين خونه
فقط خوابه ، تو كه رفتي هواي خونه تب داره ، داره از درو ديوارش غم
عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ، بيا بر گرد تا ازعشقت
نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش
حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و گنجشك كلاغاي
سياه پوشن ، چراغ خونه خوابيده توي دنياي خاموشي ، ديگه ساعت رو
طاقچه شده كارش فراموشي ، شده كارش فراموشي ، ديگه بارون نمي
باره اگر چه ابر سياه ، تو كه نيستي توي اين خونه ، ديگه آشفته
بازاريست ، تموم گل ها خشكيدن مثل خار بيابون ها ، ديگه از
رنگ و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت
گفتيموسفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم
گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو
به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري
گفتم كه تو مي دوني،سرخاك
تو مي ميرم ، ولي
تا لحظه مردن
نمي گيرم 
دل از 
تو 






چه احساس نازنین و شیرینیه کسی که دوسش داری بشینی به چشاش نگاه کنی تا عمق وجودت،از یه گرمای عمیق آب بشه قلبت پر تپش بشه انگار که داره از سینت کنده میشه چه احساس عجیبیه وقتی بخوای با دستانت،صورتش رو حس کنی با موهاش بازی کنی از لباش... خدای منِ باور کردنی نیست اونی که میخوای دوسش داری عاشقشی کنارت باشه باهات باشه همراهت باشه هم پات باشه ای خدا منو به عشقم برسون

چه لطيف است حس آغاز دوباره، و چه زيباست رسيدن دوباره به روز زيباي آغاز تنفس و چه اندازه عجيب است ، روز ابتداي بودن! و چه اندازه شيرين است امروز روز ميلاد... روز تو! روزي که تو آغاز شدي

اگر اشک ها نمی بود داغ ها سرزمین وداع را می سوزاند کسی را که خیلی دوست داری همیشه زود از دستش میدهی پیش از آن که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد هنوز بعضی از حرف هایت را به او نگفته بودی هنوز همه لبخندهای خود را به او نشون نداده بودی همیشه این گونه بوده است کسی را که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود . امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده گی ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن .... چیزی نیافتم . دلم به درد می آید وقتی سرنوشت را به نظاره می نشینم کاش می شد سرنوشت را با آن روزهای شیرین عجین کرد نفرین به بودن وقتی با درد همراه است . من از قصه زندگی ام نمی ترسم من از بی تو بودن و به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تعذیه کردن می ترسم . زندگی ام در اوج جوانی بین شب و روزهایی است که باید بهترین سال های زندگی ام باشد ، چنان به هم گره خورده است که منجر به نابودی همه جانبه ام می شود . ای کاش می تونستم از دستت فرار کنم به چه زبانی بهت بگم ازت بدم میاد تو رو خدا دیگه دنبالم نیا دلم هوس لحظه معراج روح را کرده است دست تو ، سایه تو همیشه بر سر آدم ها قدرت نمایی می کند تا آدم ها خلق میشن تو موجود نفرت انگیز هم به دنیا میای دلم می خواهد تمام بغض هایم را جمع کنم و با تمام وجود و تمام اشک هایم بگویم که خیلی دوست دارم.... یب
دلــــــم امشب هـــــــــوای یار کــــــرده
غــــــــــــــــــــم دوری مــــرا بیمار کرده
چــو شمعی روز و شب سوزم ز هجران
بجـــــای اشــک خــــــون ریـزم به دامان
پرســـــتوی دلــــــم امشب کجـــــــایی
عــــزیز خوشگلــــم پس کی می یایی
تو خـــــــورشـــــید منی، گرما به من ده
تـــو امــــــــروز منی، فــــــردا به مـن ده
الا ای اخــــــــــتر شب هـــــــــای تارم
گل امـــــــــــــید در فصل بهـــــــــــــارم
خـــــــــدا را شکر گویم من شب و روز
چـنین گنجـــــــــینه ای در سینه دارم
شبی تا نیمـه شب بـیدار بـــــــــــودم
به قــــــــصد فال، حــافظ را گشــــودم
بخواندم شـــــعری از حـــافظ که گـــفتا
جـــــدایی ســــــــر رسد امــروز و فـردا
بگفتا شــــــــــهد کـامت باز گــــــــــیرم
دوباره زندگــــــــــــــــــــی آغاز گـــــیرم
به فـــــــــــــردا من هـــزار امــــید دارم
بدیدارت دقـــــــــــــایــق را شــــــمـارم

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوستت داره وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی روکه تنها امیدش تویی وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته وقتی چشمات تهی از تصویر مشد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه




با تو اين تن شکسته
داره کم کم جون ميگيره
آخرين ذرات موندن
توی رگهام نمیمیره
با تو انگار تو بهشتم
با تو پرسعادتم من
ديگه از مرگ نميترسم
عاشق شهامتم من
اگه رو حصير بشينم
اگه هيچ نداشته باشم
با تو من مالک دنيام
با تو در نهايتم من
با تو شاه ماهي دريا
بي تو مرگ موج تو ساحل
با تو شکل یک حماسه
بي تو يک کلام باطل
بي تو من هيچي نميخوام
از اين عمري که دو روزه
نرو تا غم واسه قلبم
پيرهن عزا بدوزه

کاش ان لحظه
کاش آن لحظه که فریاد زدم
می شنیدی حرفم
ولی افسوس چه سود؟
حال می بینم من، که تو با دسته ی گل ،نه که هر هفته که هر روز ![]()
چه گریان به سر
به
ولی افسوس چه سود؟
مذهبت،مذهب
پشت به
کاش آن لحظه که فریاد زدم
![]()
![]()
به
شاعر: بهار
